درباره

دسته بندي ها

جستجو

لينک هاي روزانه

جعبه پیام




به نام  آفریننده یک که بعضیا رذو یکی کرد مثل لی مین هو که همیشه یکه.

این وب واسه تمام کره ای هاست.پس لذت ببرید.

هر عاشق مین هو و کره ای هاست حق ورود دهره خانوما و آقایون.

برچسب‌ها: ,
نوشته شده در چهارشنبه 6 خرداد 1394 ساعت 9:32 توسط : شیوا | دسته : | بازدید

  • بل

    یب

     

    اینم از گروه پر طرفدار ss501که دیگه در بین ما نیست.روحش شاد و یادش گرامی باد

    برچسب‌ها:
    نوشته شده در سه شنبه 5 خرداد 1394 ساعت 13:12 توسط : شیوا | دسته : | 53 بازدید
  • []

  • قل

     

    فکر کنم این گروهو بیشتریا تون بشناسین.گروه سوپرجونیور یا همون سوجو خودمون.

    کیا این گروهو دوس دارن؟

    من که طرفدار گروه ss501هستم.گروه باحالیه.

     

    برچسب‌ها:
    نوشته شده در سه شنبه 5 خرداد 1394 ساعت 13:10 توسط : شیوا | دسته : | 36 بازدید
  • []

  •  

     

    ق

     

    کیم کیو جونگ

     

    فا

     

    کیم هیون جونگ

     

    قل

     

    لی مین هو

     

    من می گم لی مین هو جون.هم خوشگل تره و هم بهتر

    برچسب‌ها:
    نوشته شده در سه شنبه 5 خرداد 1394 ساعت 13:02 توسط : شیوا | دسته : | 35 بازدید
  • []

  • fg

     

     

    این عکسو که همتون می دونید مال سریال ایمانه.

    راستی بچه ها یه وبسایت پیدا کردم که می گن مال لی مین هو هستش.

    آدرسشو می دم برین ببینین:

    www.leeminho.kr

    حتما برینا.آفرین

    برچسب‌ها:
    نوشته شده در سه شنبه 5 خرداد 1394 ساعت 10:37 توسط : شیوا | دسته : | 35 بازدید
  • []

  • تو کره صدا بزنی کیم همه بر می گردن.یه چیزی تو مایه های مهندس خودمونه.

    اونا هم حسااااااس

    برچسب‌ها:
    نوشته شده در سه شنبه 5 خرداد 1394 ساعت 10:24 توسط : شیوا | دسته : | 35 بازدید
  • []

  •  

     شب عروسیه، آخره شبه ، خیلی سر و صدا هست. میگن عروس رفته تو اتاق لباسهاشو عوض کنه هر چی منتظر شدن برنگشته در را هم قفل کرده. داماد سروسیمه پشت در راه میره داره از نگرانی و ناراحتی دیوونه می شه مامان بابای دختره پشت در داد میزنند: مریم ، دخترم ، در را باز کن. مریم جان سالمی ؟؟؟ آخرش داماد طاقت نمیاره با هر مصیبتی شده در رو می شکنه میرند تو. مریم ناز مامان بابا مثل یه عروسک زیبا کف اتاق خوابیده. لباس قشنگ عروسیش با خون یکی شده ، ولی رو لباش لبخنده! همه مات و مبهوت دارند به این صحنه نگاه می کنند. کنار دست مریم یه کاغذ هست یه کاغذی که با خون یکی شده. بابای مریم میره جلو هنوزم چیزی را که میبینه باور نمی کنه با دستایی لرزان کاغذ را بر میداره، بازش می کنه و می خونه : سلام عزیزم. دارم برات نامه می نویسم. آخرین نامه ی زندگیمو. آخه اینجا آخر خط زندگیمه. کاش منو تو لباس عروسی می دیدی. مگه نه اینکه همیشه آرزوت همین بود؟! علی جان دارم میرم. دارم میرم که بدونی تا آخرش رو حرفام ایستادم. می بینی علی بازم تونستم باهات حرف بزنم. دیدی بهت گفتم باز هم با هم حرف می زنیم. ولی کاش منم حرفای تو را می شنیدم. دارم میرم چون قسم خوردم ، تو هم خوردی، یادته؟! گفتم یا تو یا مرگ، تو هم گفتی ، یادته؟! علی تو اینجا نیستی، من تو لباس عروسم ولی تو کجایی؟! داماد قلبم تویی، چرا کنارم نمیای؟! کاش بودی می دیدی مریمت چطوری داره لباس عروسیشو با خون رگش رنگ می کنه. کاش بودی و می دیدی مریمت تا آخرش رو حرفاش موند. علی مریمت داره میره که بهت ثابت کنه دوستت داشت. حالا که چشمام دارند سیاهی میرند، حالا که همه بدنم داره می لرزه همه زندگیم مثل یه سریال از جلوی چشمام میگذره. روزی که نگاهم تو نگاهت گره خورد، یادته؟! روزی که دلامون لرزید، یادته؟! روزای خوب عاشقیمون، یادته؟! نقشه های آیندمون، یادته؟! علی من یادمه یادمه چطور بزرگترهامون همونهایی که همه زندگیشون بودیم پا روی قلب هردومون گذاشتند. یادمه روزی که بابات از خونه پرتت کرد بیرون که اگه دوستش داری تنها برو سراغش. یادمه روزی که بابام خوابوند زیر گوشت که دیگه حق نداری اسمشو بیاری. یادته اون روز چقدر گریه کردم، تو اشکامو پاک کردی و گفتی گریه می کنی چشمات قشنگتر می شه! می گفتی که من بخندم. علی حالا بیا ببین چشمام به اندازه کافی قشنگ شده یا بازم گریه کنم. هنوز یادمه روزی که بابات فرستادت شهر غریب که چشمات تو چشمای من نیافته ولی نمی دونست عشق تو ، تو قلب منه نه تو چشمام. روزی که بابام ما را از شهر و دیار آواره کرد چون من دل به عشقی داده بودم که دستاش خالی بود که واسه آینده ام پول نداشت ولی نمی دونست آرزوهای من تو نگاه تو بود نه تو دستات. دارم به قولم عمل می کنم. هنوزم رو حرفم هستم یا تو یا مرگ. پامو از این اتاق بزارم بیرون دیگه مال تو نیستم دیگه تو را ندارم. نمی تونم ببینم بجای دستای گرم تو ، دستای یخ زده ی غریبه ایی تو دستام باشه. همین جا تمومش می کنم. واسه مردن دیگه از بابام اجازه نمی خوام. وای علی کاش بودی می دیدی رنگ قرمز خون با رنگ سفید لباس عروس چقدر بهم میان! عزیزم دیگه نای نوشتن ندارم. دلم برات خیلی تنگ شده. می خوام ببینمت. دستم می لرزه. طرح چشمات پیشه رومه. دستمو بگیر. منم باهات میام …. پدر مریم نامه تو دستشه ، کمرش شکست ، بالای سر جنازه ی دختر قشنگش ایستاده و گریه می کنه. سرشو بر گردوند که به جمعیت بهت زده و داغدار پشت سرش بگه چه خاکی تو سرش شده که توی چهار چوب در یه قامت آشنا می بینه. آره پدر علی بود، اونم یه نامه تو دستشه، چشماش قرمزه، صورتش با اشک یکی شده بود. نگاه دو تا پدر تو هم گره خورد نگاهی که خیلی حرفها توش بود. هر دو سکوت کردند و بهم نگاه کردند سکوتی که فریاد دردهاشون بود. پدر علی هم اومده بود نامه ی پسرشو برسونه بدست مریم اومده بود که بگه پسرش به قولش عمل کرده ولی دیر رسیده بود. حالا همه چیز تمام شده بود و کتاب عشق علی و مریم بسته شده. حالا دیگه دو تا قلب نادم و پشیمون دو پدر مونده و اشکای سرد دو مادر و یه دل داغ دیده از یه داماد نگون بخت! مابقی هر چی مونده گذر زمانه و آینده و باز هم اشتباهاتی که فرصتی واسه جبران پیدا نمی کنند…

    هتم

    برچسب‌ها:
    نوشته شده در سه شنبه 5 خرداد 1394 ساعت 0:11 توسط : شیوا | دسته : | 36 بازدید
  • []

  • یه روز با دوستم دعوام شد .بعد واسه تلافی رفتم سر کیفشو تو همه کتاباشو دفتراش نقاشی کشیدمو و چیزی نوشتم.البته تو کلاس ما نبودا.اونم فکر کرد که یکی از بچه های کلاسشون کرده (سمیرا:بچه شر و خلاف کلاسشون) رفت یه فصل کتک حسابی زدش .البته نا گفته نماند که اونم بعد هفته اول که کبودیاش خوب شد تونست مثل آدمای دیگه در آرامش به سر ببره.

     

    ثبقل

    برچسب‌ها:
    نوشته شده در سه شنبه 5 خرداد 1394 ساعت 0:01 توسط : شیوا | دسته : | 56 بازدید
  • []

  • اعتراف می کنم که یه روز امتحانمو گند زده بودمو خیلی ترسیده بودم.واسه همین می خواستم امتحانمو سر به نیست کنم که یهو یکی از آدم فروشای کلاس اومدو منم از ترس اینکه نره به کسی بگه کاغذ امتحانمو کوبیدم تو صورتشو جیغ کشیدمو در رفتم.بیچاره تا دوروز کف کلاس سینه خیز می رفت و می گفت من مارمولکم.

    برچسب‌ها:
    نوشته شده در دوشنبه 4 خرداد 1394 ساعت 23:57 توسط : شیوا | دسته : | 43 بازدید
  • []

  • تقریبا وسطای سال بود.فکر کنم آبان یا اواخر مهر بود که من و دوستم با دو تا از بچه های پرو کلاس دعوا کردیم و هر دومون از جوابای اونا بد جوری ناراحت شدیم.من و دوستم رفتیم سر کیف ایکی از اونایی که با هاش دعوا کره بویمو وسیلشو گذاشتیم تو کیف اون یکی.آقا این دوتا ام دعوا و مو کشی که چرا رفتی سر کیف من؟

    ما هم با این دوستم هی می خندیدیم.حالا درسته که آخرش اونا فهمیدنو ما هم کتکشو خوردیم،اما اون لذتی که اون لحظه بود دیگه تجربه نمی شه.الن

    برچسب‌ها:
    نوشته شده در دوشنبه 4 خرداد 1394 ساعت 23:54 توسط : شیوا | دسته : | 36 بازدید
  • []

  • 나는 이민호 사랑하는

    هر کی بخواد می تونه بیاد تا با هم نویسنده شیم.

    برچسب‌ها:
    نوشته شده در دوشنبه 4 خرداد 1394 ساعت 23:50 توسط : شیوا | دسته : | 31 بازدید
  • []


  • سفارش تبليغات
    سفر به ترکیه | منزل مبله شیراز | پاپ آپ استند نمایشگاهی | هتل و اقامت | دیاگ | میز کانتر | گیت کنترل تردد | نوبت دهی پزشکان شیراز | پاپ آپ نمایشگاهی | فلزیاب | آگهی استخدام | فلزیاب | دستگاه فلزیاب | منزل مبله شیراز | لباس هندی | سفر به تایلند| ثبت شرکت | منزل مبله شیراز | راهنمای سفر | سفر به گرجستان | خرید سرور مجازی | دکتر نوروزیان | فلزیاب | سفر به روسیه | محمد دبیری
    X
    تبليغات